بیا سرباز، در گوشت بگویم؛ من همانم! خواهرت، هم‌‌خاک تو، هم‌زیستت، من مردمی از مردمان کشورت، از هیچ‌ شخصی، جایگاهی، دشمنی، بیگانه‌ای هم خط نمی‌گیرم!!! دلم خون است از بیداد، از کمبود، از تبعیض، از تاوان سخت اعتراضاتِ به حقم! گیر کردم من، میان چنگ‌های سردِ استبداد!
بیا سرباز، در گوشت بگویم؛ من همانم، بغض محرومان و مظلومان و محکومانِ حق‌جو، حق‌طلب! با من مدارا کن!
من آنم، سیستانم، زاهدانم، من همان دریاچه‌ی غمگین و بی‌فردای ایرانم. منم! من ناامیدی‌ در نگاه یک پسر از شغل و از فردا! منم! من شرم باباهای غمگین، بغض مادرهای بی‌جانم. منم، من دختران بی‌دفاع و بی‌سلاحِ ایستاده در خیابانم! مرا سرکوب؟ من؟ من اهل این خاکم! من و تو مردمیم و هرکه ما را دور کرد از هم، هرآنکس جور می‌دارد روا بر من، تو، او، آن‌ها... هر آنکس آب را، این خاک را تسلیم دشمن کرد، او دلسوز مردم نیست! او را دور کن از خاک و جان مردمان کشورت، سرباز! بیداری؟ پناهم باش! جانم بر لبانم آمده‌ست از اینهمه بیداد!
پر از بغضم، پر از خشمم، پر از فریاد...
صدایم می‌رسد سرباز؟ بیداری؟

🖋️ نرگس صرافیان طوفان‌