بسم الله الرحمن الرحیم
سلام ای شب معصوم
سلام ای شبی که چشمهای گرگ های بیابان را،
به حفره های استخوانی ایمان و اعتماد بدل می کنی.
و در کنار جویبارهای تو، ارواح بیدها ارواح مهربان تبرها را می بویند.
من از جهان بی تفاوتیِ فکرها و حرفها و صداها می آیم..
و این جهان به لانه ی ماران مانند است
و این جهان پُر از صدای پاهای مردمی ست،
که همچنان که تو را می بوسند، در ذهن خود طناب دار تو را میبافند.
سلام ای شب معصوم
میان پنجره و دیدن، همیشه فاصله ایست،
چرا نگاه نکردم؟
......چه روشنایی بیهوده ای در این دریچه ی مسدود سرکشید..
چرا نگاه نکردم؟
تمام بوسه ها و نوازش ها می دانستند که دستهای تو ویران خواهد شد، و من نگاه نکردم..
فروغ فرخزاد